نمایش پستها با برچسب روزانه. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب روزانه. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ مرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۹۴ فروردین ۱, شنبه
۱۳۹۳ فروردین ۱۶, شنبه
فروش بهاره «کلیه» در تهران!
سلام! سال نو مبارک :)
دیگه نشد پست مخصوص عید بذارم امسال. تو این مدت هم اتفاقاتی که افتاد این بود که من ۲ماه رفتم آموزشی (مرکز ۰۱ تهران) و الانم از اسفند سربازم. فعلا بین تهران و اصفهان سرگردونم و میرم و میام...
بگذریم! روزهای آخر قبل عید دیدم تو تهران زدند که توی نمایشگاه بهاره، عرضه مستقیم کلیه هست. گفتم جالبه، عکسشو تو بلاگم بذارم هر کی خواست بره دنبالش D:
دیگه نشد پست مخصوص عید بذارم امسال. تو این مدت هم اتفاقاتی که افتاد این بود که من ۲ماه رفتم آموزشی (مرکز ۰۱ تهران) و الانم از اسفند سربازم. فعلا بین تهران و اصفهان سرگردونم و میرم و میام...
بگذریم! روزهای آخر قبل عید دیدم تو تهران زدند که توی نمایشگاه بهاره، عرضه مستقیم کلیه هست. گفتم جالبه، عکسشو تو بلاگم بذارم هر کی خواست بره دنبالش D:
۱۳۹۲ آذر ۳۰, شنبه
۱۳۹۲ فروردین ۱۳, سهشنبه
پست شروع ۹۲!
سلام!
این یه پست الکیه P: سال نو مبارک اول.
دوم که دارم میرم برای مسابقات تهران برای یک هفتهای.
سوم هم اوایل عید دومین برنامم رو برای N9 آماده کردم که البته یه برنامهی کوچیکه و عمدتا با QML و جاوااسکریپت نوشته شده. تجربهی خوبی بود.
البته خیلی اوضاع امیدوار کننده نیست. نوکیا که خب هیچ! یولا (Jolla) هم که تاریخ انتشار گوشیش رو انداخته برای آخر ۲۰۱۳ و در نتیجه این هم خیلی بهش امیدی نیست. اگه واقعا بهار امسال میدادن خیلی خوب بود. BlackBerry هم که به نظر میاد خیلی اوضاع مناسبی نداره. اوبونتو فون هم که نمیدونم مگه این که اون یه گوشی منتشر کنه. نکتهی مثبت همهی اینها هم اینه که پلتفرمشون خیلی به N9 نزدیکه (البته به جز BlackBerry که شباهتش توی Qt/QMLه و سیستمعامل متفاوتی داره).
چهارم هم که به نظر میرسه دارم وقتم رو از دست میدم. باید هر چه سریعتر به آینده فکر کرد. باید کمتر وقتم رو صرف کارهای متفرقه کنم و تمرکزم رو روی آینده و راه اون بگذارم.
پنجم هم که این پارسیدورا ۱۸ ماست که مدتیه تو خم یه کوچه مونده اون هم به خاطر یه مشکل توی مخازن بهروز رسانی فدورا ۱۸ که هنوز پیداش نکردم.
ششم هم فعلا بسه! به امید این که همچنان زنده و سالم باشیم تا پست بعدی. P:
خدانگهدار
شاید امسال بیشتر بهروز بشه اینجا.
این یه پست الکیه P: سال نو مبارک اول.
دوم که دارم میرم برای مسابقات تهران برای یک هفتهای.
سوم هم اوایل عید دومین برنامم رو برای N9 آماده کردم که البته یه برنامهی کوچیکه و عمدتا با QML و جاوااسکریپت نوشته شده. تجربهی خوبی بود.
البته خیلی اوضاع امیدوار کننده نیست. نوکیا که خب هیچ! یولا (Jolla) هم که تاریخ انتشار گوشیش رو انداخته برای آخر ۲۰۱۳ و در نتیجه این هم خیلی بهش امیدی نیست. اگه واقعا بهار امسال میدادن خیلی خوب بود. BlackBerry هم که به نظر میاد خیلی اوضاع مناسبی نداره. اوبونتو فون هم که نمیدونم مگه این که اون یه گوشی منتشر کنه. نکتهی مثبت همهی اینها هم اینه که پلتفرمشون خیلی به N9 نزدیکه (البته به جز BlackBerry که شباهتش توی Qt/QMLه و سیستمعامل متفاوتی داره).
چهارم هم که به نظر میرسه دارم وقتم رو از دست میدم. باید هر چه سریعتر به آینده فکر کرد. باید کمتر وقتم رو صرف کارهای متفرقه کنم و تمرکزم رو روی آینده و راه اون بگذارم.
پنجم هم که این پارسیدورا ۱۸ ماست که مدتیه تو خم یه کوچه مونده اون هم به خاطر یه مشکل توی مخازن بهروز رسانی فدورا ۱۸ که هنوز پیداش نکردم.
ششم هم فعلا بسه! به امید این که همچنان زنده و سالم باشیم تا پست بعدی. P:
خدانگهدار
شاید امسال بیشتر بهروز بشه اینجا.
۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه
۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه
۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه
پست جدید!
ساعت ۱ و ۲۵ دقیقه نصف شبه، و من تازه ساخت ارائهی فردا ظهر رو شروع کردم! چند ساعت پیش بود که متوجه شدم مراسم همایش روز آزادی نرمافزار اصفهان فرداست نه پسفردا!! P: و البته همونطور که مشاهده میکنید از اونجایی که وقت زیادی ندارم و خوابم میاد، الان بهترین زمان بود برای این که ساخت ارائه رو ول کنم و بیام بعد این همه وقت یه پست جدید بذارم. ؛)
***
حالا اصلا مناسبت این پستم این همایش نبود، بلکه این بود که شنیدم (خوندم!) که ظاهرا بستن این دو روزهی سایت گوگل به خاطر درخواستهای مردمی بوده. این شد که طاقت نیوردم گفتم بذار یه پست بزنیم. آخه گفتم یه درخواست بکنم از مردم غیور و همیشه در صحنه که اگه واقعا اینقدر مشتاقین و درخواست مردمی دارین، دلیلی نداره بار این درخواستهاتون رو بندازین به دوش مسئولین که با کمال بیمیلی!! ۲ تا سایت از ۴تا سایتی که هنوز فیلتر نشده رو هم ببندند؛ خب مردم خودتون سایت گوگل رو تحریم میکردین و استفاده نمیکردین، حتما باید یکی وایسه بالا سرتون بزنه تو سرتون که استفاده نکنید؟!!! نمیتونین خودتونو کنترل کنید؟ من نمیدونم چه مملکتیه که یه تحریم یه سایت اینترنتی هم که البته خواست عموم مردمه باید توسط دولت انجام بشه؛ که مسلما بار تبلیغاتی و تاثیر چنین تحریم مردمیای رو کم میکنه!
در پایان کمی عقل سالم برای مسئولین محترم از خدا خواستارم. همچنین برای تمامی مردمی که یه گوشه نشستند و به جای این که کاری بکنند، درخواست میکنند. با تشکر!
***
برم ارائمو آماده کنم!
***
حالا اصلا مناسبت این پستم این همایش نبود، بلکه این بود که شنیدم (خوندم!) که ظاهرا بستن این دو روزهی سایت گوگل به خاطر درخواستهای مردمی بوده. این شد که طاقت نیوردم گفتم بذار یه پست بزنیم. آخه گفتم یه درخواست بکنم از مردم غیور و همیشه در صحنه که اگه واقعا اینقدر مشتاقین و درخواست مردمی دارین، دلیلی نداره بار این درخواستهاتون رو بندازین به دوش مسئولین که با کمال بیمیلی!! ۲ تا سایت از ۴تا سایتی که هنوز فیلتر نشده رو هم ببندند؛ خب مردم خودتون سایت گوگل رو تحریم میکردین و استفاده نمیکردین، حتما باید یکی وایسه بالا سرتون بزنه تو سرتون که استفاده نکنید؟!!! نمیتونین خودتونو کنترل کنید؟ من نمیدونم چه مملکتیه که یه تحریم یه سایت اینترنتی هم که البته خواست عموم مردمه باید توسط دولت انجام بشه؛ که مسلما بار تبلیغاتی و تاثیر چنین تحریم مردمیای رو کم میکنه!
در پایان کمی عقل سالم برای مسئولین محترم از خدا خواستارم. همچنین برای تمامی مردمی که یه گوشه نشستند و به جای این که کاری بکنند، درخواست میکنند. با تشکر!
***
برم ارائمو آماده کنم!
۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه
آمادهسازی اولین برنامه برای N9
خب! از اونجایی که تصمیم گرفتم حداقل به صورت تفریحی برنامههایی رو برای گوشیم بنویسم، یا برنامههای دیگران رو بهش منتقل کنم، SDK گوشیم رو نصب کردم. و دیروز همینطوری به سرم زد که تست کنم ببینم انتقال یه برنامهی دسکتاپی Qt به گوشی و بستهبندی برای اون چطوری پیش میره و برای این کار هم نرمافزار ساغر رو انتخاب کردم که یه برنامهی Qt هست و وابستگی دیگهای هم نداره... و برخلاف انتظارم این کار به سادگی و بدون هیچ مشکل خاصی انجام شد.در واقع تفاوت خاصی با بستهبندی ساغر برای فدورا نداشت و مهمترین تفاوتش این بود که بستهی نهایی deb بود نه rpm. این هم نتیجهی اولین تلاش بدون هیچ گونه تغییری در برنامه:
و این خیلی خوبه! البته ظاهر برنامه خیلی مناسب یه صفحهی لمسی کوچیک مثل گوشی نیست و همچنین این برنامهها ظاهرشون شبیه برنامههایی که با تکنولوژیهای توصیهشده برای گوشی(که البته جزء Qt هستند) نوشته شدند نیست؛ ولی با این حال این برنامه اجرا میشه و قابل استفادست. و به نظر میاد با کار نه چندان زیادی میشه برای گوشی بهینهش کرد.
ویرایش: این هم لینک دانلود برنامه برای گوشی: saaghar_1.0.94-1_armel.deb
***
خوشبختانه با توجه به این که انتقال برنامههای گنو/لینوکسی و Qt به این گوشی راحته، و از طرف دیگه امکان اجرای برنامههای جاوای استاندارد (JavaSE)، اوضاع برنامههای N9 اونقدرا هم وخیم نیست! :)
| ساغر روی N9 |
ویرایش: این هم لینک دانلود برنامه برای گوشی: saaghar_1.0.94-1_armel.deb
***
خوشبختانه با توجه به این که انتقال برنامههای گنو/لینوکسی و Qt به این گوشی راحته، و از طرف دیگه امکان اجرای برنامههای جاوای استاندارد (JavaSE)، اوضاع برنامههای N9 اونقدرا هم وخیم نیست! :)
۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه
نوروز ۱۳۹۱ مبارک!
خب! سال ۹۰م با همهی اتفاقاش تموم شد و رفت. اول از همه، شروع سال جدید رو به همه تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت، همراه با سلامتی داشته باشیم!
وقتی عید میشه باید خوشحال باشیم به خاطر شروع سال جدید و فصل بهار و این چیزا :) ولی یه کوچولو هم اضطراب همراش هست... از این که یه سال دیگه از عمرم به سرعت گذشت، و از این که چقدر از این زمان گذشته به خوبی استفاده کردم؟! این که میگن زندگی دنیا کوتاهه واقعا حقیقته... هنوز باورش برام سخته که اینقدر سریع داره میگذره. و چیزایی که یه وقتی خیلی براش ناراحت یا خوشحال بودم چقدر زود تو خاطر آدم اهمیتش کم میشه (هر چند شاید بعضیش اگه یه طور دیگه بود الان وضعیتم خیلی متفاوت میشد).
بگذریم، به هر حال فکر کنم حیفه که این روزا آدم خوشحال نباشه! اون قسمتای ناراحتیش رو بیشتر باید گذاشت برای روزهای آخر سال! الان دیگه وقت جشن گرفتن بهار و سال جدیده :)
سال پیش اتفاقای خوب و بد زیادی برام افتاد... ولی خب کلا سال خوبی بود. مخصوصا آخرش! این سال با این که نیمهی دومش یکمی اوقاتمو تلخ کرد ولی خب بهجاش آخرش تلافی کرد :) یه جورایی میشه گفت بعد از تولد و مرگ، مهمترین اتفاق زندگیم توی چند روز آخر سال پیش افتاد، در نتیجه سال ۹۰ سال خیلی خاصیه برام (که امیدوارم خیر باشه) و باعث شد سال ۹۱ یه سال خیلی خیلی جدید باشه برام. خلاصه بعد از این دیگه خیلی مجردا رو تحویل نمیگیرما، گفته باشم! ؛) D:
وقتی عید میشه باید خوشحال باشیم به خاطر شروع سال جدید و فصل بهار و این چیزا :) ولی یه کوچولو هم اضطراب همراش هست... از این که یه سال دیگه از عمرم به سرعت گذشت، و از این که چقدر از این زمان گذشته به خوبی استفاده کردم؟! این که میگن زندگی دنیا کوتاهه واقعا حقیقته... هنوز باورش برام سخته که اینقدر سریع داره میگذره. و چیزایی که یه وقتی خیلی براش ناراحت یا خوشحال بودم چقدر زود تو خاطر آدم اهمیتش کم میشه (هر چند شاید بعضیش اگه یه طور دیگه بود الان وضعیتم خیلی متفاوت میشد).
بگذریم، به هر حال فکر کنم حیفه که این روزا آدم خوشحال نباشه! اون قسمتای ناراحتیش رو بیشتر باید گذاشت برای روزهای آخر سال! الان دیگه وقت جشن گرفتن بهار و سال جدیده :)
سال پیش اتفاقای خوب و بد زیادی برام افتاد... ولی خب کلا سال خوبی بود. مخصوصا آخرش! این سال با این که نیمهی دومش یکمی اوقاتمو تلخ کرد ولی خب بهجاش آخرش تلافی کرد :) یه جورایی میشه گفت بعد از تولد و مرگ، مهمترین اتفاق زندگیم توی چند روز آخر سال پیش افتاد، در نتیجه سال ۹۰ سال خیلی خاصیه برام (که امیدوارم خیر باشه) و باعث شد سال ۹۱ یه سال خیلی خیلی جدید باشه برام. خلاصه بعد از این دیگه خیلی مجردا رو تحویل نمیگیرما، گفته باشم! ؛) D:
۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه
اصفهان
خیلی وقته که هر دفعه میام اصفهان و تو خیابونام یادم میفته که تصمیم داشتم در مورد یه سری کارای شهرداری بنویسم. امروز صبح باز یادم افتاد و دیگه الان اومدم! بله... یه سری کارایی کردن و میکنن تو اصفهان که جالبن (بعضیشم نیستن!). مثلا این تبلیغات آموزشی که به صورت پوستر توی خیابونها زدن و یا توی ایستگاه اتوبوسها کشیدن. مثل تبلیغات بهداشتی: نخوردن مایعات گرم توی ظروف یکبار مصرف، سعی در عدم استفاده از ظروف پلاستیکی و کاهش آلودگی پلاستیکی؛ رعایت مقررات: عبور از خطکشی و ایستادن پشت چراغ و چیزای دیگه؛ نکات اخلاقی: مثل لبخند زدن و سلام کردن و ... . خیلی از این کارشون خوشم میاد و امیدوارم تأثیر هم داشته باشه. فکر میکنم هم میتونه تأثیر داشته باشه مخصوصا روی بچهها البته اگه بزرگترا خرابکاری نکنن!
چند وقت پیش هم دیدم توی اتوبوس یه سری مطالب آموزشی گذاشتن و خیلی هم خوب سعی کرده بودن در قالب طنز مسائل رو بیان کنن.
یه اتفاق دیگه که چند وقت پیشا توی اصفهان افتاده، راهاندازی خطوط سریع اتوبوس (BRT)ه. اون اوایل که قرار بود راه بندازن حس خوبی نداشتم چون این قسمت کلی بلوار قشنگ داشت و اگه مثل تهران میخواستن بلوارها رو با خطوط BRT جایگزین کنن خیلی خیلی حیف بود! از طرفی هم خیابون اونقدرها وسیع نبود که بخوان یه قسمتش رو برای BRT جدا کنند و فکر میکردم مشکل ترافیکی ایجاد میکنه. خلاصه از یک طرف بدم نمیومد BRT داشته باشیم اما از طرف دیگه بلوارها رو هم دوست داشتم!
فعلا که بلوارها سر جاشه و خیابون رو کوچیک کردن. خب یه مقداری ترافیک رو برده بالا، فقط امیدوارم اونقدرا مشکلزا نشه که به خاطرش بلوارها رو خراب کنن.
ایستگاههای BRTمون هم خیلی قشنگتر از ایستگاههای تهرانیاست! ؛) البته به قول یکی از بچهها ساختش خیلی بیشتر طول کشید ولی به نظرم ارزشش رو داشت. ایستگاههای BRT اصفهان که با سنگ و آجر ساخته شده و یه مغازه کوچیک هم بعضیاش داره خیلی از ایستگاههای طلقی!ه تهران بهتره و به فضای اصفهان هم میخوره. راستی اون اوایل هم که تازه ایستگاهها ساخته شده بود و هنوز دستگاههای ورودی ایستگاهها - که کارت بلیط رو باید بگیرن و هزینه اتوبوس رو کم کنند - توی ایستگاهها نصب نشده بود، در یک اقدام نه چندان اصفهانی! (البته حداقل در ظاهر! چون هزینههای ترافیکی و غیره رو هم باید در نظر گرفت) اتوبوسهای BRT به صورت رایگان سرویس میدادند و اتوبوسهای دیگه توی اون خطها حذف شده بودن که این هم کار جالبی بود :) هر چند الان با حذف بعضی خطوط، هزینهی حمل و نقل یک سری از مسیرها افزایش بعضا قابل توجهی هم کرده...
در پایان، این عکسم امروز گرفتم از یک «مرکز تخصصی لبتاپ»!
نمیدونم چرا این بلاگر چرا امروز اینقدر اذیت کرد و مجبور شدم دستی عکس بذارم؟!! :(
۱۳۹۰ آبان ۲۴, سهشنبه
پایان دانشگاه؛ ویندوز ۷، پارتیشنها و لینوکس
خب دانشگاه تموم شد! این قسمتش خیلی خوبه. اما دفاع، من انتظار نداشتم دفاع خیلی خوبی بشه اما چیزی که اتفاق افتاد در مقابل چیزی که انتظارش رو دارم افتضاح بود! هنوزم باورم نمیشه با یه همچین برخوردی مواجه بشم؛ حتی تا بعد از دفاعم با توجه به موارد مشابه فکر نمیکردم این طوری بشه! یعنی تا جایی که حتی چشم دیدن ۲-۳ نمرهی تشویقی آدم رو هم نداشته باشن!! الان از ته دل میخوام یه سری فحش رکیک نثار اساتید محترم حاضر بکنما... حیف که دست و پایمان بستست! استاد راهنمای محترم هم اصرار دارن که همهی تقصیرها رو بندازن گردن داورها ولی با توجه به یه سری نکات و شواهد اگه مشکل اصلی خودش باشه اصلا تعجب نمیکنم... در هر صورت جایی برای اطمینان باقی نمونده. خیلی حس خوبی نداره که یه نفر جلوی آدم به نظر مهربون و دلسوز بیاد ولی تا روتو برمیگردونی شمشیرو از رو ببنده...
بگذریم! (یعنی سعی میکنم بگذرم)! به هر حال بهتره آدم فکر و اعصابشو بذاره برای آدما و اتفاقایی که ارزششو دارن تا کسایی که از روی غرور (و احتمالا چیزایی که من خبر ندارم!) حاضرن چیزایی که حتی اعتبار خودشونم ازش میگیرن زیر سوال ببرن تا کار تو رو کوچیک جلوه بدن...
بگذریم! (یعنی سعی میکنم بگذرم)! به هر حال بهتره آدم فکر و اعصابشو بذاره برای آدما و اتفاقایی که ارزششو دارن تا کسایی که از روی غرور (و احتمالا چیزایی که من خبر ندارم!) حاضرن چیزایی که حتی اعتبار خودشونم ازش میگیرن زیر سوال ببرن تا کار تو رو کوچیک جلوه بدن...
*****
من اصولا تا الان همیشه به کسایی که میخواستن یه توزیع گنو/لینوکس نصب کنن توصیه میکردم که کوچیک کردن پارتیشنهای ویندوزیشون رو توی خود ویندوز انجام بدن و بعد لینوکس رو نصب کنن (برای این که اگه مشکلی اومد بد و بیراهش برای خود ویندوز باشه نه لینوکس D:). چند وقت پیش یه نفر مراجعه کرد بهم که بعد از کوچیککردن پارتیشن ویندوزیش توی ویندوز ۷، پارتیشنهاش «قهوهای» شده بودن. بعد از این که سیستمش رو دیدم متوجه شدم که کل هاردش به اصطلاح ویندوز از یه «دیسک ابتدایی (Basic Disk)» تبدیل شده به «دیسک پویا (Dynamic Disk)». اول فکر کردم که شاید یه جایی اشتباهی این کار رو کرده ولی بعد از جستجو مشخص شد که نه، خود ویندوز ۷ بعد از کوچیک کردن پارتیشن واقعا این کار رو میکنه. البته یه چیزی که الان نمیدونم اینه که همیشه این کار رو میکنه یا چون این فرد قبل از کوچیککردن ۴ تا پارتیشن اولیه (Primary Partition) داشته و یکی از پارتیشنهاش رو کوچیک کرده و ویندوز دیده که این شخص تو این حالت دیگه نمیتونه پارتیشن معمولی جدید ایجاد کنه برداشته و زده کل هاردش رو تبدیل کرده به دیسک پویا. به هر حال، نکتهی اخلاقی روز این که: «توی ویندوز ۷ ترجیحا پارتیشنهاتونو کوچیک نکنید»! البته اگه کسی کوچیک کرده و این اتفاق نیفته (که نشون میده فقط وقتی پارتیشن عادی جدید نشه ایجاد کرد ویندوز این کارو میکنه)، بگه!
دیسکهای پویای ویندوز یه جورایی معادل همون LVMیه که ما توی لینوکس داریم: یعنی یه سیستم پارتیشنبندی منطقی و نرمافزاری به جای مدل سنتی. که امکاناتی مثل RAID نرمافزاری هم میده.
مشکل اساسی دیسکهای پویای ویندوز اینه که هر چند هستهی لینوکس ازشون پشتیبانی میکنه، تا جایی که میدونم هیچ کدوم (یا حداقل خیلی) از توزیعهای گنو/لینوکس نصب روی این سیستم رو پشتیبانی نمیکنن.
*****
متاسفانه ویندوز فقط دیسکهای ابتدایی رو خیلی راحت تبدیل میکنه به دیسکهای پویا و تبدیل برعکس رو انجام نمیده. بعد از کلی گشتن به یه سری نتیجه رسیدم:
۱. یه سری نرمافزارهایی که این کارو میکنن. که البته ظاهرا همش نیاز به خریدن داشت.
۲. یه راه حل که جزء توصیههای خود سایت مایکروسافته تغییر دادن چند بایت از اول دیسک با یه ویرایشگر باینری شونزده شونزدهیه (hex editor)!!
۳. در حالی که دیگه داشتم به رسیدن به نتیجهی بهتر ناامید میشدم، یه جا یه راه حل خوب پیدا کردم: استفاده از testdisk خودمون! و کاملا هم بدون نقص کارو انجام داد و پارتیشنها رو برگردوندم باهاش به حالت یه دیسک عادی.
در پایان، سر یه مسئلهای باید بوت لودر ویندوز رو درستش میکردیم. اگه درست یادم باشه فقط کافی بود که پارتیشن اول رو به عنوان پارتیشن بوت علامت بزنیم (یادم رفته بود موقعی که با testdisk برمیگردونم این کارو بکنم). بعد گفتم جهنم بذار با خود ویندوز برگردونیم دیگه این کار که ازش برمیاد! ولی چشمتون روز بد نبینه، مد ریکاوری ویندوز خیلی کمعقلتر از این حرفا بود. حتی متوجه نشد که یه ویندوز رو سیستم هست. بعدم گفت من یه مشکلی بود حل کردم یه ریبوت کن حله! اما بعدش دیگه بدتر شد و حتی دستی هم بالا نمیومد ویندوزش. بعد از کلی سر و کله زدن متوجه شدم که ویندوز «باهوش» به جای این که یه علامت بوت بزنه روی پارتیشن اول، اون رو کلا پاک کرده و یه پارتیشن که پاک کرده بودیم رو برگردونده و حالا ننه من غریبم بازی در میاره! این شد که در نهایت بیخیال ویندوز شدم و مجددا با همون فدورای خودم و testdisk درستش کردم کلا. فقط یه توصیه: اگه رفتین تو حالت ریکاوری ویندوز، استفاده از خط فرمانش به جای ابزارهای startup recoveryش شدیدا توصیه میشه! چون این ابزار خودکارش تا الان توی چندین تجربهای که من داشتم بیشتر خرابکاری کرده تا تعمیر. یه جوری از شرش خلاص شین (متاسفانه ویندوز اصرار داره که ازش استفاده کنید!) و بعد برین توی command promptش و از bootrecش استفاده کنید حداقل ظاهرا خیلی سر خود فعالیت نمیکنه!!
راستی این تبدیل دیسک پویا به دیسک معمولی با testdisk ممکنه فقط وقتی جواب بده که قبلش از دیسک معمولی تبدیل شده باشه به پویا. اگه از اول پویا ساخته شده باشه ممکنه جواب نده (حالا این که اصلا میشه یا نه رو نمیدونمP: )
۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه
عیدتون مبارک! :)
خب خب خب! عید قربان گذشته و عید غدیر آینده مبارک! امیدوارم که خدا حسابی شادی و سلامتی نصیب هممون بکنه. :)
همچنین اومدن فرخندهی فدورا ۱۶ رو هم به همتون تبریک میگم!! ؛) این نسخه شاید خیلی ویژگی خاصی نداشته باشه ولی کلا از ۱۵ بهتره و این یکی دو هفتهای که اومدم روش کاملا راضی هستم. قشنگتر و سریعتر شده. فقط باید در اولین فرصت خودمو از LVM خلاص کنم چون با توجه به این که تقریبا کل هاردم دست لینوکسمه دیگه خیلی مزیتی برام نداره و از طرف دیگه با حذفش میشه سرعت بالا اومدن سیستم و کلا سرعت دسترسی به دیسک رو سریعتر کرد.
این چند وقت تهران حسابی بارون و برف داشته. از بس نرفتم اصفهان هر چی آب جمع شده بود اصفهان بباره پا شده اومده تهران D: بابا یکمی صبر میکردی میومدم خب P: امیدوارم اصفهانم بارون بیاد یکمی بیشتر رودخونه داشته باشیم!
خب اینطور که بوش میاد قراره شنبه من و دانشگاه از شر هم راحت شیم! البته روز سختی خواهد بود ولی فکر کنم (امیدوارم!) بعدش دیگه راحت شم D: دفاعم قراره شنبه ساعت ۶ باشه، ولی با توجه به شرایط و قرائن خیلی دعوت نمیکنم تشریف بیارین! P: انشاالله بعدا جبران میکنم و برای جشن پارسیدورا یا فدورا دعوتتون میکنم ؛) فقط امیدوارم به خیر و خوشی تموم شه. ظاهرا داورهایی که دارم همچین کمی تا قسمتی خطرناک هستن D:
همچنین اومدن فرخندهی فدورا ۱۶ رو هم به همتون تبریک میگم!! ؛) این نسخه شاید خیلی ویژگی خاصی نداشته باشه ولی کلا از ۱۵ بهتره و این یکی دو هفتهای که اومدم روش کاملا راضی هستم. قشنگتر و سریعتر شده. فقط باید در اولین فرصت خودمو از LVM خلاص کنم چون با توجه به این که تقریبا کل هاردم دست لینوکسمه دیگه خیلی مزیتی برام نداره و از طرف دیگه با حذفش میشه سرعت بالا اومدن سیستم و کلا سرعت دسترسی به دیسک رو سریعتر کرد.
****
****
****
در حالی که حتی یک قلم ایرانی نداریم که با رعایت قواعد و به صورت تر و تمیز منتشر شده باشه، مرکز تحقیقات در پردازش زبان اردوی پاکستانیها یک سری قلم از جمله قلم تحریر و یه قلم نستعلیق منتشر کرده که خیلی راحت هم وارد فدورا شده (توسط این آقا). بدیش اینه که بعضیش یه مقداری با بعضی حروف مشکل دارن و بعضی هم خیلی برای ما قشنگ به نظر نمیان. اونوقت دبیرخانهی شورای اطلاعرسانی ایران مثلا قلم نستعلیق و چند مورد دیگه رو آزاد منتشر کرده ولی هیچکدوم نه سایت درست حسابی دارن نه گواهی استفادهی مشخص! فعلا تنها امیدم اینه که بشه قلمهای Iranian Sans و Iranian Serif رو ببرم تو فدورا هر چند این دو هم از مشکلات گفته شده رنج میبرند (اگه تونستین یه جای درست حسابی برای دانلودشون پیدا کنید!).
اطلاعات بیشتر هم در مورد وضع داغون قلمهای فارسی رو میتونید اینجا ببینین.
اطلاعات بیشتر هم در مورد وضع داغون قلمهای فارسی رو میتونید اینجا ببینین.
۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سهشنبه
برنامهی زنجان و اصفهان!
خب بالاخره قطعی شد که اگه خدا بخواد قراره آخر این هفته توی همایش سراسری نرمافزارهای آزاد/متنباز مهمون زنجانیها باشم :) قراره اونجا یه معرفی درست و حسابی از پارسیدورا داشته باشم. بهترین قسمت مربوط به این ارائه اینه که باعث میشه اونجا مهمون باشم وگرنه خودش خیلیم مهم نبود ؛) D: البته اگه برا ۴شنبه شب و جمعه شبم نگهمون میداشتن خوب بودا! ولی خب جهنم، سعی میکنم از همون دو روز و یه شب حداکثر (سوء)استفاده رو بکنم. ؛) حالا از اصل موضوع که بگذریم، قراره یه معرفی نسبتا جامع از پارسیدورا داشته باشم، که خب از معرفیهای دیگم کاملتره و یه مقداری جنبههای فنیش رو هم در بر میگیره.
اما بعد! برای جشن روز آزادی نرمفزار هم قراره اصفهان یه ارائه در مورد لینوکس توکار (Embedded Linux) داشته باشم که امیدوارم چیز جالبی از آب در بیاد. البته قرار بوده ارائش رو خیلی وقت پیش فرستاده باشم ولی خب نفرستادم P: امیدوارم کلمو نکنن! :)
دیگه همین دیگه! به صورت کلی فعلا کمی در بلاتکلیفی و کسلی و تنبلی و این چیزا به سر میبرم و شدیدا از خودم حس بدی دارم که امیدوارم زودتر برطرف بشه...
اما بعد! برای جشن روز آزادی نرمفزار هم قراره اصفهان یه ارائه در مورد لینوکس توکار (Embedded Linux) داشته باشم که امیدوارم چیز جالبی از آب در بیاد. البته قرار بوده ارائش رو خیلی وقت پیش فرستاده باشم ولی خب نفرستادم P: امیدوارم کلمو نکنن! :)
دیگه همین دیگه! به صورت کلی فعلا کمی در بلاتکلیفی و کسلی و تنبلی و این چیزا به سر میبرم و شدیدا از خودم حس بدی دارم که امیدوارم زودتر برطرف بشه...
۱۳۹۰ مرداد ۴, سهشنبه
تصمیم کبری!
مدتی بود نبودم. جای شما خالی (خدا نصیب نکنه!) درگیر یک سری مشکلات و این چیزا بودم (و البته یه مقداریش هنوز هم مونده و داره نفسهای آخرش رو میکشه تا یکی دو ماه دیگه...) که اصلا دیگه دل و دماغی برا بلاگ نوشتن نبود. ولی خب... فکرشو میکنی تهش میبینی ارزش نداره خیلی خودتو ناراحت کنی برا یه سری چیزا.
(مسابقات)
بگذریم! چند وقت پیش هم ۶ روزی رفته بودم برا مسابقات روبوکاپ. در نقش شرکتکننده که اتفاق خاصی نیفتاد(P:) اما در نقش برگزار کننده، تجربهی خوب و جدیدی بود. با این که مسابقات داخلی نسبتا زیادی برگزار کرده بودم، ولی این تجربه، کاملا متفاوت بود؛ و میتونم بگم خیلی خوش گذشت :). صرفنظر از این که تقریبا به خوبی برگزار شد، اتفاقات جالب و شیرینی هم در بینش افتاد که البته گفتنش اونقدرا مزه نداره!
(تصمیم کبری ؛)
مدتیه شدیدا دارم سعی میکنم یه هدف انتخاب کنم که بتونم به کمکش در مورد آیندم تصمیم بگیرم. و این کار، کار خیلی سختیه؛ به همین خاطر هم هست که تا الان هی انداختمش عقب (و نتیجش هم اتفاقات نهچندان خوشایند این ۲-۳ سال اخیره). حداقل چیزیم که الان باید در موردش تصمیم بگیرم، قدم بعدیه: ادامه تحصیل یا کار (=عدم ادامه تحصیل!). از هر گونه کمک معقول و البته فکر شده هم در این زمینه استقبال میکنم. دوست دارم هر کاری که میکنم بدونم برای چی دارم انجامش میدم. و طبیعتا علتش هم باید باارزش باشه. اصلا من اومدم که چه کارایی بکنم؟!
دوستان دانش آزادی (برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا رو ببینید) عقیده دارند شاید تلاش برای پایهگذاری یه همچین سیستمی (یه سیستم بهاشتراکگذاری، آموزش، همکاری، و مهمتر از همه تولید دانش و ایدهپروری، اون هم به صورت کاملا آزاد)، اونم بهطور خاص اینجا، میتونه از باارزشترین کارهایی باشه که یه نفر الان میتونه و باید انجام بده.
نمیدونم؛ الان به شدت افکارم قاطی پاتیه و موندم هدف درست چیه. امیدوارم خدا هم کمکی بکنه و راهی رو انتخاب کنم که بعدا از انتخابهایی که این روزا کردم پشیمون نشم.
(یک تجربه)
بگذریم؛ از یه سری چیزای دیگه هم بگذریم... راستی!! یکی از تجربههای اخیرم تجربهی تدریس بود. البته تجربهی حلتمرینی یا تدریس کلاسی که حالت مدرسهای یا دانشگاهی نداشته باشه قبلا داشتم، ولی تجربهی کلاسی که تهش نمرهای باشه و ارزیابی و پاسشدن یا افتادن و این چیزا نداشتم... و عجب تجربهی متفاوتی بود! فکر نمیکردم حال و هوای چنین کلاسی زمین تا اسمون با کلاسهای دیگه فرق داشته باشه. شاید قبلا شک داشتم، ولی الان مطمئن شدم که مسلما هدفم تدریس توی یه همچین سیستمی نیست (این که تحصیل توی یه همچین سیستمی رو هم دوست ندارمو که مدتی هست فهمیدم!).
(پارسیدورا)
بازم بگذریم! با توجه به این که بالاخره فرصتی برای نفس کشیدن پیدا کردم (دارم سعی میکنم بعد از این نذارم این فرصت ازم گرفته بشه، هر چند یه مدت طول میکشه!)، رفتم سراغ تولید پارسیدورا ۱۵ که دیگه بیشتر از این دیر نشه چون ۲ماهی هست که از انتشار فدورا ۱۵ میگذره.
البته با توجه به تغییرات قابل توجه فدورا ۱۵ (رفتن به گنوم ۳)، مقداری تاخیر توی انتشار پارسیدورا ۱۵ طبیعیه! خلاصه این چند روز مشغول بودم با تغییرات بستهها براساس گنوم جدید و یه سری بهبودها و رفتن از اپلت تقویم جلالی به starcalendarو اضافه کردن یه سری بستههای درخواستی و در نهایت کوچککردن حجم در حد یک دیویدی (با حذف یک سری بستههای ناخواسته)؛ که در نهایت همین ۲ ساعت پیش یه تست موفقیت آمیز انجام دادم (تنها مشکل این بود که برنامهی نصب فکر میکرد این نسخه یه نسخهی آزمایشیه که باید درستش کنم). :) میشه گفت نسخهی ۶۴ بیتی تقریبا آمادست. فقط یکمی منتظر میشم ببینم دوستمون میتونه تقویم فارسی رو به تقویم خود گنوم ۳ اضافه کنه یا نه؛ و آرم پارسیدورا رو هم یکمی توی تصویر پسزمینه بیارم بالا. در کل، روند رو به بهبودی داریم!
چقدر زیاد شد (فرض کنید ۵تا پسته!)؛ بقیش تا بعد...
(مسابقات)
بگذریم! چند وقت پیش هم ۶ روزی رفته بودم برا مسابقات روبوکاپ. در نقش شرکتکننده که اتفاق خاصی نیفتاد(P:) اما در نقش برگزار کننده، تجربهی خوب و جدیدی بود. با این که مسابقات داخلی نسبتا زیادی برگزار کرده بودم، ولی این تجربه، کاملا متفاوت بود؛ و میتونم بگم خیلی خوش گذشت :). صرفنظر از این که تقریبا به خوبی برگزار شد، اتفاقات جالب و شیرینی هم در بینش افتاد که البته گفتنش اونقدرا مزه نداره!
(تصمیم کبری ؛)
مدتیه شدیدا دارم سعی میکنم یه هدف انتخاب کنم که بتونم به کمکش در مورد آیندم تصمیم بگیرم. و این کار، کار خیلی سختیه؛ به همین خاطر هم هست که تا الان هی انداختمش عقب (و نتیجش هم اتفاقات نهچندان خوشایند این ۲-۳ سال اخیره). حداقل چیزیم که الان باید در موردش تصمیم بگیرم، قدم بعدیه: ادامه تحصیل یا کار (=عدم ادامه تحصیل!). از هر گونه کمک معقول و البته فکر شده هم در این زمینه استقبال میکنم. دوست دارم هر کاری که میکنم بدونم برای چی دارم انجامش میدم. و طبیعتا علتش هم باید باارزش باشه. اصلا من اومدم که چه کارایی بکنم؟!
دوستان دانش آزادی (برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا رو ببینید) عقیده دارند شاید تلاش برای پایهگذاری یه همچین سیستمی (یه سیستم بهاشتراکگذاری، آموزش، همکاری، و مهمتر از همه تولید دانش و ایدهپروری، اون هم به صورت کاملا آزاد)، اونم بهطور خاص اینجا، میتونه از باارزشترین کارهایی باشه که یه نفر الان میتونه و باید انجام بده.
نمیدونم؛ الان به شدت افکارم قاطی پاتیه و موندم هدف درست چیه. امیدوارم خدا هم کمکی بکنه و راهی رو انتخاب کنم که بعدا از انتخابهایی که این روزا کردم پشیمون نشم.
*******
بگذریم؛ از یه سری چیزای دیگه هم بگذریم... راستی!! یکی از تجربههای اخیرم تجربهی تدریس بود. البته تجربهی حلتمرینی یا تدریس کلاسی که حالت مدرسهای یا دانشگاهی نداشته باشه قبلا داشتم، ولی تجربهی کلاسی که تهش نمرهای باشه و ارزیابی و پاسشدن یا افتادن و این چیزا نداشتم... و عجب تجربهی متفاوتی بود! فکر نمیکردم حال و هوای چنین کلاسی زمین تا اسمون با کلاسهای دیگه فرق داشته باشه. شاید قبلا شک داشتم، ولی الان مطمئن شدم که مسلما هدفم تدریس توی یه همچین سیستمی نیست (این که تحصیل توی یه همچین سیستمی رو هم دوست ندارمو که مدتی هست فهمیدم!).
*******
(پارسیدورا)
بازم بگذریم! با توجه به این که بالاخره فرصتی برای نفس کشیدن پیدا کردم (دارم سعی میکنم بعد از این نذارم این فرصت ازم گرفته بشه، هر چند یه مدت طول میکشه!)، رفتم سراغ تولید پارسیدورا ۱۵ که دیگه بیشتر از این دیر نشه چون ۲ماهی هست که از انتشار فدورا ۱۵ میگذره.
البته با توجه به تغییرات قابل توجه فدورا ۱۵ (رفتن به گنوم ۳)، مقداری تاخیر توی انتشار پارسیدورا ۱۵ طبیعیه! خلاصه این چند روز مشغول بودم با تغییرات بستهها براساس گنوم جدید و یه سری بهبودها و رفتن از اپلت تقویم جلالی به starcalendarو اضافه کردن یه سری بستههای درخواستی و در نهایت کوچککردن حجم در حد یک دیویدی (با حذف یک سری بستههای ناخواسته)؛ که در نهایت همین ۲ ساعت پیش یه تست موفقیت آمیز انجام دادم (تنها مشکل این بود که برنامهی نصب فکر میکرد این نسخه یه نسخهی آزمایشیه که باید درستش کنم). :) میشه گفت نسخهی ۶۴ بیتی تقریبا آمادست. فقط یکمی منتظر میشم ببینم دوستمون میتونه تقویم فارسی رو به تقویم خود گنوم ۳ اضافه کنه یا نه؛ و آرم پارسیدورا رو هم یکمی توی تصویر پسزمینه بیارم بالا. در کل، روند رو به بهبودی داریم!
*******
چقدر زیاد شد (فرض کنید ۵تا پسته!)؛ بقیش تا بعد...
۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه
پست بهاری!
خب شاید یه کوچولو دیر باشه، ولی خب در هر صورت گفتم هنوز فروردین تموم نشده یه پست بهاری هم بزنم که وبلاگم از حال و هوای زمستون در بیاد! معمولا اول سال تبریکات اینترنتی خودم رو به سمع و نظر دوستان میرسوندم ولی امسال به هر دلیلی نشد، دیگه گفتم لااقل اینجا یه چیزی بذارم P:
این مدت اولش که بعد از چند سالی بالاخره یه عید کامل رو خونه بودم (هر چند قرار بود نباشم ولی خب خدا رو شکر قسمت نشد ؛) )، بعدش هم یک هفتهای یه سری به مسابقات روبوکاپ ایراناپن زدم. جاتون خالی، خوش گذشت! هم چند تا از دوستها رو بعد از مدتی دیدم، هم چندتایی دوست جدید پیدا کردم. از جمله چند تا دوست پاکستانی که شب آخر رو هم به صورت اتفاقی باهاشون گذروندیم و کلی خندیدیم! یه مشت تبادل اطلاعاتم داشتیم از عادتهای غذایی گرفته تا مراسم ازدواج تو پاکستان؛ علیالخصوص در مورد این که چند بار تو این مراسم غذا میدن و کی خرجشو میده :)
خلاصه... این قسمتای خوبش بود! قسمتای بدشم یکی حالگیریای بود که از چند روزی قبل عید دوباره سراغم اومده و یکی هم حالگیری دانشگاه و تلاش فعلی من برای راحت شدن از شرش!!
البته این مدت کمی تا قسمتی هم مشغول امر قضاوت بودیم که هر چند از جهاتی حس خوبی داره و به طور کلی تجربهی خوبیه، اما علاوه بر دردسرهای طبیعی خودش و استرسی که این کار با خودش داره (که یه وقت اشتباه نکنی)، بعضی وقتا مجبور میشی در مورد دوستا و افراد نزدیک خودت تصمیمی بگیری که دلت نمیخواد... ولی خب چه میشه کرد؟!
خلاصه الان به صورت همزمان هم اتفاقات جالب و هیجانانگیزی در حال افتادنه و هم فشارها و استرسهای شدیدی سنگینی میکنه که هر کدومش تا حدی اون یکی رو خنثی میکنه و خلاصه ... الان خیلی حال خودمان را نمیفهمیم که آخر خوشحالیم یا ناراحت! ولی دلمان به طور کلی کمی ناخوش است و گرفته، امید که باری تعالی لطفی فرموده خرابکاریهای ما را باز هم ماستمالی کند باشد که از خجالت ایشان درآییم... البته اگر بتوانیم!
راستی تمامی بازخوردهای رسیده تا به این لحظه حاکی از اینه که این پارسیدورا ۱۴ ما چیز خوبی از آب درومده! P:
ویرایش: راستی اصل عکس هم از اینجاست.
این مدت اولش که بعد از چند سالی بالاخره یه عید کامل رو خونه بودم (هر چند قرار بود نباشم ولی خب خدا رو شکر قسمت نشد ؛) )، بعدش هم یک هفتهای یه سری به مسابقات روبوکاپ ایراناپن زدم. جاتون خالی، خوش گذشت! هم چند تا از دوستها رو بعد از مدتی دیدم، هم چندتایی دوست جدید پیدا کردم. از جمله چند تا دوست پاکستانی که شب آخر رو هم به صورت اتفاقی باهاشون گذروندیم و کلی خندیدیم! یه مشت تبادل اطلاعاتم داشتیم از عادتهای غذایی گرفته تا مراسم ازدواج تو پاکستان؛ علیالخصوص در مورد این که چند بار تو این مراسم غذا میدن و کی خرجشو میده :)
خلاصه... این قسمتای خوبش بود! قسمتای بدشم یکی حالگیریای بود که از چند روزی قبل عید دوباره سراغم اومده و یکی هم حالگیری دانشگاه و تلاش فعلی من برای راحت شدن از شرش!!
البته این مدت کمی تا قسمتی هم مشغول امر قضاوت بودیم که هر چند از جهاتی حس خوبی داره و به طور کلی تجربهی خوبیه، اما علاوه بر دردسرهای طبیعی خودش و استرسی که این کار با خودش داره (که یه وقت اشتباه نکنی)، بعضی وقتا مجبور میشی در مورد دوستا و افراد نزدیک خودت تصمیمی بگیری که دلت نمیخواد... ولی خب چه میشه کرد؟!
خلاصه الان به صورت همزمان هم اتفاقات جالب و هیجانانگیزی در حال افتادنه و هم فشارها و استرسهای شدیدی سنگینی میکنه که هر کدومش تا حدی اون یکی رو خنثی میکنه و خلاصه ... الان خیلی حال خودمان را نمیفهمیم که آخر خوشحالیم یا ناراحت! ولی دلمان به طور کلی کمی ناخوش است و گرفته، امید که باری تعالی لطفی فرموده خرابکاریهای ما را باز هم ماستمالی کند باشد که از خجالت ایشان درآییم... البته اگر بتوانیم!
راستی تمامی بازخوردهای رسیده تا به این لحظه حاکی از اینه که این پارسیدورا ۱۴ ما چیز خوبی از آب درومده! P:
ویرایش: راستی اصل عکس هم از اینجاست.
۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه
برف...
جاتون خالی جمعه کلهی سحر میدون آزادی بودیم... برف اومده بود و خیلی قشنگ شده بود. فقط حیف شد نتونستم از صحنههای قشنگترش عکس بگیرم، ولی خب نزدیک حوالیش که بودیم چندتایی عکس گرفتم. ولی نبودین واقعا قشنگ بود!
* خب دیگه چون کلا فیلتر هستیم مجبور نیستم لینک عکسها رو تغییر بدم که بیان! شاید روزی عقل این بندگان خدا هم سر جاش اومد و ما بازم باز شدیم. امیدوارم خدا ما رو از شر این جور آدما خلاص کنه!
* خب دیگه چون کلا فیلتر هستیم مجبور نیستم لینک عکسها رو تغییر بدم که بیان! شاید روزی عقل این بندگان خدا هم سر جاش اومد و ما بازم باز شدیم. امیدوارم خدا ما رو از شر این جور آدما خلاص کنه!
۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه
خرید بلیط!
بار اول:
- من: ببخشید بلیط میخواستم
- اون: کجا؟
- تهران
- (کاملا جدی) کجای تهران؟
- (تو دلم: مگه به جز ۲ تا ترمینال جای دیگهایم میرن؟!) .... ؟! ... D: .. اصفهان!
- :)
- :)
******
بار دوم:
(یک آقا پشت صندوق، یک خانم این طرف که معمولا بلیط سفارش میدن، اصولا این خانم اینجا نبود بار اوله اینجاست).
من: ببخشید یه بلیط اینترنتی خرید کرده بودم
خانم: برا کجا؟
من: ۱۲ تهران
خانم: رزرو کردین؟
من: نه خرید کردم
خانم (با استرس!): نام؟
من: وطنخواه
خانم: نه اسم خودتون!
من: وطنخواه!
خانم: ...... آهان! (بعد یکمی به کیبور ور میره)
آقا: آقای هدایت؟
من: بله!
خانم: خب؟!
من: ؟!
خانم: رسید اینترنتی رو مگه چاپ نکردین؟
من: ؟! برا چی؟
خانم: خب مگه نگفت چاپ کنید؟
من: اون که برای خودمونه... یعنی اون جا بلیطه؟
خانم: خب باید اونو چاپ کنید دیگه... حالا نمیخواد همینطوری برین سوار شید دیگه
(من تو دلم: اون آقاهه ظاهرا یه کارایی داره میکنه... یکمی کشش بدم ببینم چی میشه!)
من: پس باید رسیده رو پرینت کنم بعد از این؟! (باز تو دلم: تا حالا که هر چی بلیط میخریدیم بعد میومدیم بلیط کاغذیش رو هم میگرفتیم!)
خانم: بله دیگه شما همون اینترنتیه رو چاپ میکنید میرین تو... شماره صندلیتو بلدی؟
من: بله!
خانم: خب دیگه برین همینطوری تو... باید همون اینترنتیه رو چاپ کنید...
آقا یه بلیط میذاره رو میز رو به من: بفرما
خانم: ... اهان بفرمایید اینه!
من: ممنون!
* اون خانم با این که نمیدونست چی به چیه ولی اعتماد به نفس بالایی داشت!
** نمیدونم چرا اون آقاهه زبونش نمیچرخید یه چی بگه به اون خانمه!
- من: ببخشید بلیط میخواستم
- اون: کجا؟
- تهران
- (کاملا جدی) کجای تهران؟
- (تو دلم: مگه به جز ۲ تا ترمینال جای دیگهایم میرن؟!) .... ؟! ... D: .. اصفهان!
- :)
- :)
******
بار دوم:
(یک آقا پشت صندوق، یک خانم این طرف که معمولا بلیط سفارش میدن، اصولا این خانم اینجا نبود بار اوله اینجاست).
من: ببخشید یه بلیط اینترنتی خرید کرده بودم
خانم: برا کجا؟
من: ۱۲ تهران
خانم: رزرو کردین؟
من: نه خرید کردم
خانم (با استرس!): نام؟
من: وطنخواه
خانم: نه اسم خودتون!
من: وطنخواه!
خانم: ...... آهان! (بعد یکمی به کیبور ور میره)
آقا: آقای هدایت؟
من: بله!
خانم: خب؟!
من: ؟!
خانم: رسید اینترنتی رو مگه چاپ نکردین؟
من: ؟! برا چی؟
خانم: خب مگه نگفت چاپ کنید؟
من: اون که برای خودمونه... یعنی اون جا بلیطه؟
خانم: خب باید اونو چاپ کنید دیگه... حالا نمیخواد همینطوری برین سوار شید دیگه
(من تو دلم: اون آقاهه ظاهرا یه کارایی داره میکنه... یکمی کشش بدم ببینم چی میشه!)
من: پس باید رسیده رو پرینت کنم بعد از این؟! (باز تو دلم: تا حالا که هر چی بلیط میخریدیم بعد میومدیم بلیط کاغذیش رو هم میگرفتیم!)
خانم: بله دیگه شما همون اینترنتیه رو چاپ میکنید میرین تو... شماره صندلیتو بلدی؟
من: بله!
خانم: خب دیگه برین همینطوری تو... باید همون اینترنتیه رو چاپ کنید...
آقا یه بلیط میذاره رو میز رو به من: بفرما
خانم: ... اهان بفرمایید اینه!
من: ممنون!
* اون خانم با این که نمیدونست چی به چیه ولی اعتماد به نفس بالایی داشت!
** نمیدونم چرا اون آقاهه زبونش نمیچرخید یه چی بگه به اون خانمه!
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه
تعطیلات غیرمنتظره و شکوفایی آشپزی اتاق... و یه چیز دیگه!
این تعطیلیها چه اثراتی که ندارند! با توجه به تعطیلی که اعلام شد، و بعد تکذیب شد، و بعد در هر صورت به علت مشکلات به وجود اومده تایید شد، و این که من و محمد مهدی (داداش میثم نبی!) نرفتیم خونه، و این که این ۳ روز رو دانشگاه غذا نمیده، ما مجبور شدیم به فکر غذا باشیم. از شانس منم (و با توجه که من و محمد به آشپزی علاقمندیم) محمد هر گونه غذا از مشتقات تخممرغ محترم (انواع املت و نیمرو) رو ممنوع کرده؛ صبح تا شب باید به این که چی بخوریم فکر کنم! همشم کار فکر کردنو میده به من (هر چند تهش مجبور میشه خودش بگه چی بخوریم معمولا) ؛). خلاصه... ظهر امروز که به عدس پلو رضایت داد:
اما بعد تصمیم گرفتیم که برای شب یه غذای مقویتر درست کنیم تلف نشیم یه وقت! برای غذا هم زرشک پلو با مرغ رو انتخاب کردیم، در نتیجه عصری پا شدیم رفتیم یه خرید درست و حسابی یه فروشگاه زنجیرهای (که برای این که تبلیغ نشه اسمشو نمیگم P: چقدر کلاس داشت این جمله!)، اون موقع متوجه شدم چقدر وقته فروشگاه نرفتم(؟!!)، و خلاصه خرید کردیم و برگشتیم و ... تهش نتیجه شد همون عکس اولی! البته اکثر زحمتش رو هم محمد کشید. جاتون خالی بعد همون سوپش احساس سیری کردیم، ولی خب آدم که دلش نمیاد بعد آماده شدن غذا از خیرش بگذره که! این شد که نشستیم و البته با یه مقدار تخفیف بقیش رو خوردیم. با این که یه ۱ ساعتی از خوردنش میگذره هنوز احساس ترکیدگی میکنم D: جاتون خالی چیز خوبی از آب درومد!
***
خب بگذریم! شما میدونستین حتی اگه گرونترین دوربین فیلمبرداری دیجیتال مدرن رو بخرین و باهاش فیلم بگیرین، حداقل توی یه سری از کشورها از جمله آمریکا، حق فروش فیلمی که گرفتین رو ندارین؟!! و اگه بخواین بفروشین باید بسته به تعدادی که میخواین بفروشین هزینه بدین به MPEG-LA. این فرمت H.264 هم که اخیرا قراره خیلی از سایتها برای پخش فیلم به جای فلش ازش استفاده کنن مربوط به MPEG-LA میشه و با توجه به شرایطی که داره ممکنه بعدا دردسر بشه! هرچند تا ۲۰۱۵ میشه فیلمهایی به این فرمت رو بدون پرداخت هزینهای به رایگان پخش کرد (اگه بخواین بفروشین باز باید پول بدین) اما بعد از اون سال ممکنه حتی به صورت رایگان هم حق پخش نداشته باشین... و این اصلا چیز خوبی نیست! و البته با توجه به این که مرورگرهای opera و فایرفاکس فعلا تصمیم ندارن هزینه گواهی پخش H.264 رو بدن و ازش پشتیبانی کنند؛ و در نتیجه این ۲تا ازاین قالب پشتیبانی نمیکنند، باید ببینیم تهش چی میشه! متاسفانه گوگل و مایکروسافت و اپل از این قالب پشتیبانی میکنند...
اشتراک در:
پستها (Atom)










